منبع: توتال بارساهمانطور که همه می دانیم، وقفه بازی های ملی، تأثیر نسبتا زیادی بر روی لحن رسانه ها می گذارد که بیشتر از همه بر روی فوتبال باشگاهی تمرکز دارد. ناگهان، 90% بازیکنان هر تیم، همزمان ناراضی هستند، یک پیشنهاد دیوانه کننده به لحاظ مالی برای انتقال به باشگاهی دیگر دارند، و به طور عمومی تر، همگی به دنبال تغییر هستند. درک می کنیم. هر کسی باید برای گذران زندگی اش پول در بیاورد - روزنامه ها و مطبوعات هم، از این قاعده مستثنی نیستند. اما هر از چند گاهی یک شایعه آنقدر در خبرهای مختلف تکرار می شود که شما فکر می کنید نکند واقعا باید آن را جدی گرفت؟! .
ضرب المثل "تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!"، به طور دقیق در مورد نوشته های روزنامه هایی مانند اسپورت صدق نمی کند، اما، وقتی آن ها در مورد چیزی بارها و بارها صحبت می کنند، احتمال موثق بودن خبر، بالا می رود. و زمانی که شما همان خبر را در جای دیگری هم می خوانید، این به درستی ادعای روزنامه نخست، دامن می زند. و خب، نهایتا شما وقتی این حرف ها را از زبان خود فرد مورد بحث می شنوید، شکی در مورد صحتش باقی نمی ماند.
مطمئنا، با استاندارد های امروز، و خوشبختانه برای ما، افتادن این اتفاق، دور از ذهن است. اما، همانطور که می دانید رئال مادرید در این فصل از رقابت های جام حذفی، کار خود را ساخت، و همینطور لیگ قهرمانان نیز، در هر مرحله حساس تر و سخت تر می شود. پس، هر چیزی می تواند اتفاق بیفتد. و منظور از هر چیزی، این است که شاید تراشتگن این همه حضور روی نیمکت در رقابت های لالیگا را برنتابد و به دنبال جای دیگری جز نیوکمپ باشد. خود او هم تا حد زیادی با خودش کنار آمده و گفته است که روند فعلی در استفاده از دروازبان ها چندان باب میلش نیست و از گذراندن این تعداد بازی روی نیمکت، رضایت ندارد. در واقع، در صحبت هایش با یکی از مطبوعات آلمانی، کاملا شفاف صحبت کرد - که اگر اوضاع تغییر نکند، مجبور خواهد شد صحبت هایی با باشگاه انجام دهد.
حالا، اوضاع کمی اینجا پیچیده شده است و باید مورد بحث قرار بگیرد. شانس بارسا وقتی صحبت از نتیجه این موقعیت می شود، 50/50 است. از یک سو، ما باید توجه خود را به جایی معطوف کنیم که توجهمان را جلب می کند، و در این مورد، براوو واقعا فوق العاده بوده است. هر کس نظری غیر از این دارد، هر چه سریعتر باید نگاهی به آمار و ارقام تیم بیندازد. او یک دروازبان بالغ، با تجربه و البته حرفه ای است که وقتی صحبت از فوتبال اسپانیا می شود، حرف های زیادی برای گفتن دارد. او، چه از لحاظ روحی و چه از لحاظ فیزیکی، به سختی تسلیم شده و این مهم را، به ایده آل گرایانه ترین حالت ممکن، انجام داده است. او در حالی به تیم پیوست که کسی انتظارش را نداشت، البته به جز لوییز انریکه و کادر فنی اش، و همانطور که به همه ما ثابت شده است، لوچو هیچ کاری را بدون اینکه نقشه ای برایش داشته باشد، انجام نمی دهد.
جدای از این، سیستمی که در بارسلونا وجود دارد را نیز باید در نظر گرفت: یعنی همان استفاده از هر دو دروازبان در رقابت های مختلف. حتی با وجود اختلاف کیفی فاحش بین والدز و پینتو، آقای خوزه مانوئل همچنان سهم خود را از بازی در رقابت هایی که تیم در آن حاضر بود داشت. در حال حاضر هم، موقعیت همان است و از جهتی، وقتی کیفیت دو دروازبانی که در تیم حضور دارند را با هم مقایسه می کنیم (با احترام فراوان به ماسیپ، محض رضای روح این مقاله، قرار نیست نامی از او به میان بیاوریم)، منصفانه هم به نظر می رسد. از سوی دیگر اما، می دانیم که براوو ده سال از تراشتگن بزرگتر است و مشخصا خودش هم می داند و قبول دارد که در آینده ای نزدیک، اوست که ذخیره تراشتگن خواهد شد. البته براوو امیدوار است که این سیستم برای یک یا دو فصل دیگر ادامه پیدا کند، و حتی خود بارسلونا هم به دنبال متقاعد کردن تراشتگن برای کنار آمدن با این فرمت، برای حداقل یک فصل دیگر است. اما این برای مارک آندره، که از همان ابتدا با نقشه ای متفاوت به بارسا آمد، منصفانه است؟!
حالا، این قضیه به جایی رسیده است که به نظر نمی رسد دو طرف بتوانند در آن به توافق برسند. افرادی وجود دارند که فریاد می زنند بارسا با نگه داشتن تراشتگن، بالا بردن قیمتش و سپس کور کردن استعدادش، با او منصفانه رفتار نکرده است. و با نسل جدیدی از ستارگان که به رهبری داوید دخه آ در حال ظهور هستند، این بازی نکردن تراشتگن، نه تنها به وضعیتش در بازی ها کمکی نمی کند، بلکه احتمالا آینده اش را نیز به خطر می اندازد.
افرادی هم وجود دارند که در کل نمی توانند این اعتراض را درک کنند. به هر حال، مرد 23 ساله، به لطف تیمی که در آن حضور دارد، بهترین و بزرگترین جام باشگاهی دنیا را فتح کرده است. به بقیه عناوینی که او در اولین فصل حضورش در بهترین تیم دنیا به دست آورده است، اشاره ای نمی کنیم. و با وجود عملکرد فوق العاده خودش، او این موفقیت را مدیون هم تیمی هایش، و البته، کادر فنی تیم است، که در واقع مسئول تصمیماتی هستند که برای مسائل مربوط به تیم گرفته می شود.
و اما چه چیز خوبی در مورد دخه آ و کورتوآ وجود دارد که حتی به نظر می رسد بعد از رفتن از اتلتیکو، بهترین لیگ دنیا را به چیز دندان گیری نفروخته اند؟ البته، به آن ها تعداد بازی بیشتری می رسد، اما آیا کیفیت همان است؟ راهی وجود دارد که بتوان تجربه ای که دخه آ و کورتوآ با انجام بازی های پیاپی به دست می آورند را، با تجربه ای که تراشتگن، تنها در یک فصل حضور در بارسا بدست آورد، مقایسه کرد؟؛ چیزی که فراهم کردن شرایط تجربه اش برای تیم هایی مانند چلسی و منچستر، با تقریب خوبی غیر ممکن است. جدای از آن، با توجه به سن او و کیفیتی که بارسا به عنوان یک باشگاه دارد، او می تواند حضورش در سطح اول فوتبال دنیا را برای سال های پیش رو، تضمین کند. و چه حضوری هم. پر بیراه نگفته ایم اگر بگوییم با وجود نام های بزرگی که پیش از این در دروازه بارسا ایستاده اند، تراشتگن پتانسیل این را دارد که تبدیل به بزرگترین دروازبان تاریخ باشگاه شود.
با این حال، ما چیزی را داریم که داریم. و به هر صورتی که به آن نگاه کنیم، نهایتا باید راه حلی برایش بیابیم. از یک طرف، برای بارسا این گزینه وجود دارد که دروازبان ثابت آینده اش را به یک باشگاه قرض دهد، به این شرط که تمام دقایقی که مرد آلمانی به دنبالش است را، به او بدهد. برای این گزینه، یورگن کلوپ وجود دارد که دست از سر تراشتگن بر نمی دارد و اگر بتواند او را به مرسی ساید ببرد، احتمالا چیز بیشتری نخواهد. بعد، منچستر سیتی وجود دارد که همیشه می خواهد بخرد!، و با یک مربی جدید، که از قضا چند سال اخیرش را در آلمان گذرانده است، این انتقال می تواند رویایی باشد. اما با نگاهی به آمار در می یابید که بازیکنانی که بارسا را ترک کردند، حتی به صورت قرضی، چندان موفق عمل نکردند. استعداد های جوان فراوانی وجود داشتند که بعد از موفقیتی حتی نه چندان بزرگ در بارسلونا، راه خود را در تیم های دیگر پیدا نکردند.
گزینه دیگر بارسا، فروش کامل این بازیکن است. مارکای "موثق"!، پیش از این گفته است که متس بارسا را ترک می کند و کورتوآ به جای او به این تیم می آید. چرا؟! مشخص نیست، ولی وقتی حوصله تان سر برود، به رویا پردازی روی می آورید.
در نهایت گزینه دیگر بارسا این است که بتواند یک توافق دو جانبه با مرد آلمانی برقرار کند. بی میلی بارسا برای از دست دادن تراشتگن واضح و منطقی است. او یک استعداد سطح اول با آینده ای بسیار روشن است و نیاز دارد در باشگاه بماند تا یاد بگیرد و تجربه کسب کند و خود را به عنوان دروازبان اول تیم، جایگاهی که لیاقتش را دارد، اثبات کند. زیرا بارسا یک باشگاه منحصر بفرد است؛ جایی که هر بازیکنی نقشی بسیار خاص دارد. و پست دروازبانی، یکی از خاص ترین آن هاست.
از یک طرف، وضعیت بارسلونا در باقی نقاط زمین فوق العاده است، آنقدر خوب، که گاهی حضور یک دروازبان درون زمین را فرمالیته می کند. باشگاه های سطح اول دیگر مانند رئال هم وجود دارند که عملا در حال پرستش کیلور ناواس هستند، که بدون او احتمالا به جای جایگاه سوم، در جایگاه هفتم جدول لیگ به سر می بردند. چیزی که به هیچ وجه در بارسا اتفاق نمی افتد. در حقیقت، می شود تصور کرد که دروازبان بارسا به جای دروازبانی، چمن محوطه جریمه خود را آب پاشی کند، و در نهایت برای کسی هم مهم نباشد که او چه می کند. اگرچه در بارسا نقش دروازبان چیزی فراتر از این است و نقشی تاکتیکی در حملات تیم دارد. و اگر یک نکته باشد که نه تنها براوو، که 50% بازیکنان لیگ اسپانیا هم نمی توانند در آن به متس برسند، بازی با پای اوست. و پا، چیزی است که در بارسا، به اندازه دست برای دروازبان، مهم است.
همچنین، با توجه به تکنیک خاص بازی بارسا، بازیکنانی حتی در کلاس جهانی هم نیاز به زمان برای آداپته شدن با آن دارند. برای سوارز، یک ماه طول کشید تا گل اولش را در بارسا به ثمر برساند، و یک ماه دیگر هم برای اینکه نخستین گلش در لیگ را به ثمر برساند، وقت نیاز داشت. فصل اول نیمار نیز شدیدا مورد بحث بود، و بسیاری از هواداران از اینکه عاقبت خرید او یک شکست باشد و او نتواند آنچه در برزیل نشان داده بود را در بارسا اجرا کند، نا امید بودند. مصداق های بسیاری وجود دارند؛ مانند آردا توران و الکس ویدال که همچنان در حال تلاش برای هماهنگ کردن خود با سبک خاص تیم هستند. به عبارت ساده تر، اگر تراشتگن بارسا را ترک کند، احتمال اینکه DNA بارسای خود را در جستجویش برای بیشتر بازی کردن از دست بدهد، وجود دارد.
روی کاغذ، تراشتگن و بارسا بسیار مناسب یکدیگرند. اما ما باز هم اینجاییم و برای پستی ابراز نگرانی می کنیم که به نظر می آمد بعد از بد اقبالی های پس از والدز، به خوبی پوشش داده شده است. البته، احتمالا تراشتگن نیز به دنبال توافق مثبت است، که همان به دست آوردن دقایق بیشتری در ترکیب تیم است. به نظر نمی آید که او بخواهد بارسا را ترک کند، و اگر فرصت داشته باشد، می خواهد تا می تواند در این تیم بماند، اگر به نیازمندی هایش، توجه شود. از طرفی می دانیم که انریکه به هیچ وجه از مواضعش کوتاه نمی آید و این احتمال هم وجود دارد که نتیجه ای حاصل شود که ما امیدواریم آخرین چیزی باشد که اتفاق می افتد! با وجود همه این احتمالات، اگر شما بودید، چه می کردید؟ آیا او را به صورت قرضی به تیم دیگری می فرستادید؟ یا نحوه بازی دادن به دروازبانان را تغییر می دادید؟ یا چند بازی در لیگ به تراشتگن می دادید؟ جای آن ها را عوض می کردید؟ بهترین راه حل برای این دوراهی، چیست؟
برچسب:
نویسنده: مهدی