مرجع: Squawkaتابستان امسال، نیمار بارسا را به مقصد PSG ترک کرد تا با 222 میلیون، رکورد نقل و انتقالات تاریخ فوتبال را شکسته باشد؛ اما در کمتر از یک ماه، مشکلات کم کم در حال پدیدار شدن هستند. آیا مسیری که نیمار انتخاب کرد، به شکوه و افتخار منجر خواهد شد، یا شکست و نابودی؟ در این مقاله به پیدا کردن پاسخ این سوال پرداختهایم. با ما همراه باشید.

برای خود بازیکن، این انتقال یک پیروزی بزرگ به نظر میرسید، چرا که صرف نظر از منافع مادی، او میتوانست تیمی برای خودش داشته باشد؛ در حالی که اوضاع میتوانست اینطور پیش برود، اما شکافهایی شروع به شکل گرفتن کرده است و مهمتر از آن، تاریخ نشان میدهد که این داستان عاقبت خوشی ندارد.

سال 2008، روبینیو در قهرمانی پیاپی رئال مادرید در لالیگا نقش مهمی داشت و یکی از خوش آتیهترین بازیکنان جهان (و البته الگوی نیمار جوان) محسوب میشد. در سن تنها 24 سالگی، او آماده بود تا رئال مادرید را به سطح جدیدی ارتقا دهد و به ناکامی آن دوران مادریدیها در لیگ قهرمانان پایان ببخشد.
اما هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتاد!

اینطور به این مسئله نگاه کنید: آن قدری که انتقال نیمار بزرگ بوده است، انتقال رونالدو حتی از آن هم بزرگتر بود (صرف نظر از خود عدد انتقال). در حال حاضر، لئو مسی با فاصله بهتر از هر بازیکن دیگری در دنیاست؛ اگرچه شاید نیمار را بتوان جانشین او و شاهزاده دنیای فوتبال نامید، اما او همچنان پادشاه نیست؛ اما رونالدو بود!
گفته میشود که تمایل نیمار برای داشتن تاجی مخصوص به خود، و تیمی برای رهبری کردن، انگیزه اصلی رفتنش به PSG بوده است. اما این غیر معقول به نظر میرسد وقتی به یاد بیاوریم که مسی 5 سال از او بزرگتر است و در این سالها نشان داده بود که تمایل دارد تا سبک بازیاش را برای تبدیل کردن نیمار به مهره اصلی تیم در آینده، تغییر دهد.

سال 2008، تمایل روبینیو به شخصیت اصلی بودن، بدون تردید انگیزه اصلی او برای جدایی از رئال مادرید و پیوستن به منچستر سیتی بود. او یکی از بازیکنان بزرگ سفیدها بود، اما آنها آماده بودند که او را به پول نقد تبدیل کنند و او را به عنوان ابزاری برای خرید کریستیانو رونالدو از منچستر یونایتد مورد استفاده قرار دهند.

در سال 1997 اما، رونالدو بهترین بازیکن بارسا و دنیای فوتبال بود. رونالدو در عین حال به لیگی مهاجرت میکرد که در آن زمان بهترین لیگ دنیا محسوب میشد، یعنی سری آ ایتالیا؛ البته بیشتر از جنبههای فوتبالی، به خاطر تاثیر ورود سرمایه گذاران خارجی به آن لیگ.
این انتقال تاثیر به سزایی در سلطه یک دههای سری آ بر فوتبال اروپا داشت. با این وجود، رئال مادرید فصل بعد با شکست دادن یوونتوس لیگ قهرمانان اروپا را فتح کرد و لالیگا دورهای از سلطه بر فوتبال را آغاز کرد که 19 سال بعد، حتی محکمتر از قبل نیز هست!

اولا رونالدو به تیمی رفت که نه پلنی داشت و نه روحیه پیروزی. اینتر یک باشگاه در هم ریخته بود و برای سالها در همان وضعیت مانده بود. اینتر در آن زمان باشگاهی بود که با پشتوانه توان مالی خود، میخواست موفقیت را دل شکست بیرون بکشد. داستان دوباره آشناست، نه؟ رونالدو جوان بود و قابل درک است که با وعدههای بزرگ و چک با مبلغ بالا به راحتی تحریک شد. اما این انتقال، او را به عقب راند.
در حالی که رونالدو فصلی نسبتا خوب را در ایتالیا سپری کرد، اما تاثیر منفی انتقال به منچستر سیتی برای روبینیو خیلی زود آشکار شد. او حتی نتوانست یک فصل فوتبالی خوب را در شمال غرب انگلستان سپری کند. او فصل را به عنوان برترین گلزن سیتی به پایان رساند - نقشی که همیشه آرزویش را داشت - اما باشگاه فصل را در رتبه دهم به پایان برد، با 40 امتیاز اختلاف فاحش نسبت به منچستر یونایتد قهرمان.

در سال 1998، رونالدو یک شروع خیره کننده داشت و 34 گل در تمامی رقابتها برای اینتر به ثمر رساند و توپ طلا را نیز از آن خود کرد (که البته نمایش درخشان او در بارسلونا نقش اصلی را در کسب این جایزه داشت) و همچنین موفق به فتح جام یوفا شد. او با فاصله بهتر از روبینیو بود، در نتیجه به طور منطقی سرنوشت بهتری داشت، اما در ادامه مصدومیتها بر سر او آوار شدند.
در فصل 1998/99 او تنها 28 بار در تمامی رقابتها به میدان رفت، و تنها 15 گل به ثمر رساند. مشخص بود که ماهیت فیزیکی و خشن سری آ، بر روی سبک بازی او اثر گذاشته است. در فصل بعد، به دلیل فشار زیاد وارد شده، رباط صلیبی او دچار پارگی شد. او به شکل خارق العادهای تنها 4 ماه بعد به میادین باز گشت، اما دوباره از ناحیه همان زانو دچار مصدومیت شد و 2 سال از بازی کردن دور ماند.

افت شرایط فیزیکی او البته شگفت آور نیست، همه بازیکنان پیر میشوند، اما حتی تصورش هم دشوار است که آن رونالدوی مرگبار 1997 به یک فاجعه با اضافه وزن زیاد در جام جهانی 2006 تبدیل شده باشد، آن هم تنها با گذشت یک دهه و تنها در سن 29 سالگی! او میتوانست یکی از بزرگترین بازیکنان تاریخ فوتبال باشد، و این واقعیت که او حتی به این جایگاه نزدیک هم نشد، یک تراژدی بزرگ است!

خشونت لیگ 1 فرانسه (با فشار فیزیکی مداوم و سه جام محلی) پیش از این رادامل فالکائو، یکی از بهترین مهاجمین سال 2013 جهان را اسیر خود کرده است. فالکائو بازگشته و درخششهای خوبی در تیم موناکو از خود به نمایش گذاشته، اما مثل رونالدو، دیگر همان بازیکن سابق نشد!
لیگ 1 فرانسه به راحتی میتواند همان کاری را با نیمار بکند، که سری آ با رونالدو کرد. به علاوه که حجم عظیم انتظارات برای نجات باشگاهی که نیازمند معجزه برای بالا کشیدن خود از وضعیت فعلی و رسیدن به سطحی است که همیشه رویایش را داشته، وزنی سنگین بر شانههای هر بازیکنی خواهد بود.
او در حال حاضر، شروعی درخشان در پایتخت فرانسه داشته است. در 5 بازی، او 4 گل به ثمر رسانده و پایه گذار 4 دیگر بوده، و موفق به 40 دریبل موفق (نرخ موفقیت 73%) شده است. اما فصل تازه آغاز شده؛ آیا او میتواند همین کیفیت را در طول زمستان طولانی پیش رو حفظ کند؟

در بارسلونا، نیمار مسی را داشت که وظیفه مشغول کردن مدافعین را به جای او بر عهده گیرد و اغلب او را در موقعیتهای یک به یک با مدافعین قرار دهد. در پاریس اما، تمام نگاههای معطوف به اوست، چه داخل زمین و چه بیرون از آن. آیا میلیون دلارهای بسیاری که او گرفته، کمکش خواهند کرد تا از پس این چالش و این حجم از انتظارات بر آید که او، فراتر از هرکس دیگر، باید PSG را به سرزمین موعود برساند؟
نیمار هیچ وقت مشکلی با نام بردن از روبینیو به عنوان الگویش نداشته است. آن کودک اعجاب انگیز آن روزها، مسیر زندگیاش را با خروج از رئال مادرید و پیوستن به یک باشگاه کوچکتر که پول بیشتر و نقشی مهمتر وعده میداد، با یک سقوط آزاد مواجه کرد. او هیچ گاه نتوانست از زخمهایی که در منچستر دیده بود، التیام یابد و از آن پس، این طرف و آن طرف، هرجا که گذرش افتاده، در حال پرسه زدن بوده است و دیگر هرگز به یک نیروی قابل اتکا تبدیل نشد.

آیا او خواهد توانست تحت این تمرکز رقابتی شدید و انتظار فراوان که PSG از او دارد، به درخشیدن ادامه دهد؟ اگر اطراف او پر باشد از افراد متملق و چاپلوس، آیا او نظم و انصباط مورد نیاز برای موفقیت را حفظ خواهد کرد؟ زلاتان ابراهیموویچ موفق به انجام این کار شد، اما او یک جانور تشنه رقابت بیرحم است!
اکنون به نظر میرسد که نیمار، ارزش بیشتری برای چیزهای دیگری قائل است، و این حق طبیعی اوست، اما نیاز او به دیده و تحسین شدن، در کمتر از یک ماه از انتقال به پاریس، در حال مشکلسازی است. و مشکلات از درگیری او با ادیسون کاوانی بر سر زدن ضربات آزاد آغاز شدهاند. این بازیکن اروگوئهای خود را ستاره خط حمله PSG میداند و در برابر سپردن ضربات پنالتی به بازیکن تازه وارد، مقاومت میکند.

اوضاع از این نیز پیچیدهتر است، چرا که ریخت و پاش وحشتناک PSG در تابستان، آنها را مجبور کرده که دست به فروش بازیکنانی بزنند که به نظر میآمد عناصر حیاتی در ترکیبشان هستند. به عنوان مثال، بلیس متوئیدی به یوونتوس فرستاده شد، در حالی که جولین درکسلر و انخل دی ماریا هم تنها با دخالت مربی اونای امری در تیم باقی ماندند.
این مسائل، رختکن تیم را به دو بخش تقسیم کرده است: نیمار در یک طرف و اکثر قدیمیهای تیم در طرف دیگر. این یک وضعیت بسیار زشت و بغرنج است که نشانهای از یک راه حل آسان و رضایت بخش در آن دیده نمیشود. در حال حاضر به نظر میرسد که PSG مجبور خواهد بود تا از شر کاوانی خلاص شده و مهاجمی را به خدمت بگیرد که تحت کنترل نیمار باشد، اما این کار عواقب هولناکی را برای آنها به دنبال خواهد داشت.

باشگاه فرانسوی تا به حال چنین سطحی از حمایتهای پوچ، نامعقول و غیر حرفهای را از رفتارهای کودکانه و کج خلقیهای نیمار نشان داده - که منجر به اتفاقات عجیب و رقت انگیزی مثل درگیری با آنتونی رالستون شده است - و در حال تبدیل کردن او به همان بچه بداخلاق و لوسی است که در اکثر دوران بازیاش در سانتوس بود. در این لحظه چندان نامعقول نیست اگر بگوییم که نیمار در حال نابودی دوران ورزشی خود است، درست همان طور که رونالدو و روبینیو قبل از او این کار را انجام داده بودند.
حتی اگر او در پاریس عملکرد خوبی داشته باشد، اگر نتواند لیگ قهرمانان را (حداقل چند بار) فتح کند، یک شکست محسوب خواهد شد. حتی اگر او از پس این فشار زیاد برآید و چندین قهرمانی لیگ 1 را بدست آورد، این برای بازیکنی که میتوانست بهترین بازیکن جهان باشد کافی نخواهد بود. به خصوص اگر او تمام همتیمیهایش را به دشمن مبدل سازد و باشگاه را تحت فشار قرار دهد که آنها را با بازیکنانی که مطیع او خواهند بود، جایگزین کند.
با تمام فشاری که در حال حاضر روی نیمار است، غیر قابل تصور نیست اگر او برای آرامشِ بودن در سایه مسی دلتنگ شود. این ستاره برزیلی که اکنون بدون هیچ راهنمای واقعی و رهبر با تجربه در کنارش، در معرض شدیدترین سطوح از انتظارات قرار گرفته، ممکن است در پایان، تنها به حسرت تباهی انبوهی از استعدادهای ناب تبدیل شود، و برای دهههای طولانی، هواداران بیشماری را با این سوال تنها بگذارد که «اگر او مانده بود چه؟».