منبع: Squawakaلیونل مسی به زودی در نخستین بازی مهم ملی اش پس از فینال کوپا آمریکای 2015 در تابستان گذشته، بازی می کند. فینالی که با باخت به شیلی، یک ناکامی تابستانی دیگر برای آرژانتین رقم زد. اما چرا ما بهترین نسخه لیونل مسی را در تیم ملی نمی بینیم؟ چرا او تنها در بارسلونا درخشش خیره کننده ای دارد؟ عمق، وسعت، و برتری ای که در نحوه بازی او دیده می شود، در عصر جدید غیر قابل دستیابی است. رسانه ها تنها بر روی گل ها متمرکز می شوند، اما ما برای توصیف مسی، از شعار باشگاه بارسلونا استفاده می کنیم: مسی چیزی فراتر از یک گلزن (Més Que Un Goleador) است.
او به همان خوبی که می تواند گلزنی کند، می تواند پاس گل بدهد. همانقدر خوب و دقیق پاس های چهل یاردی را به مقصد می رساند، که موقعیت های ده یاردی را به گل تبدیل می کند. این استعداد، نخستین بار توسط آرژانتین در سال 2008، و در بازی های المپیک چین مورد استفاده قرار گرفت.
دیگو مارادونا این موفقیت، و تسلط مسی در نقشی مرکزی تر برای بارسا را دید و سپس تصمیمش را در همین جهت گرفت: استفاده از مسی در نقش یک بازیساز کامل در جام جهانی 2010. اما در حالی که آرژانتین با حضور مسی و موقعیت های فراوانی که او برای هم تیمی هایش خلق می کرد، خط حمله آتشینی داشت، اما در عقب زمین، بدون حضور ریکلمه و گاگو، بسیار آسیب پذیر نشان می داد. حریفان آن ها تنها کافی بود که پرس مضاعفی روی مسی اعمال کنند و کمال استفاده را از نقطه ضعف های آرژانتین ببرند. همین هم شد، و آرژانتین خیلی زود در آن جام از هم پاشید.
پس سه سال انتظار، مسی بالاخره خود را در جام جهانی 2014 برزیل نشان داد. ستاره بارسا تیم نه چندان خوب آرژانتین را با به ثمر رساندن چهار گل در مرحله گروهی، به دور بعدی رقابت ها برد. اما هیگواین و آگرو در شرایط خوبی به سر نمی بردند و تنها بازیکن قابل اتکا در کنار مسی، آنخل دیماریا محسوب می شد که او هم پس از زدن گل برتری مقابل سوییس (روی پاس لیونل مسی) در مقابل بلژیک مصدوم شد و ادامه مسابقات را از دست داد. بدون دیماریا، مسی ماند و مدافعین حریف! البته آرژانتین توانست هلند را، که چنان هراس از مسی هراس داشتند که هر چه می توانستند برای مهار او انجام دادند، از دور مسابقات حذف کند و به فینال برود. اما آنجا یک آلمان هماهنگ و با اعتماد به نفس (که به تازگی هفت گل به میزبان زده بود) انتظار آن ها را می کشید. در آن دیدار، مسی نه انرژی کافی را داشت و نه ابزاری در کنارش می دید - البته شاید اگر هیگواین آن تک به تک مسلمی که مسی برایش فراهم کرده بود را، به گل تبدیل می کرد... چه کسی می داند؟
اگرچه، مشکلاتی جدی در این زمینه وجود داشت: بیلیا، گاگو نبود و بیشتر یک هافبک دفاعی با استایلی اروپایی بود که ده ثانیه طول می کشید تا تصمیم بگیرد می خواهد توپ را به چه کسی برساند. به همین شکل، پاستوره هم یک هافبک هجومی تمام عیار بود و عملا نمی توانست نقش خلاقانه ای که یک روز ریکلمه آن را در اختیار داشت، ایفا کند. مشکلات بیشتر وقتی پیش آمد که تاتا هیچ تغییر تاکتیکی در تصوراتش نگنجاند - نه حتی جابجایی بیلیا با یک هافبک با تفکراتی هجومی تر مانند اور بانگا.
او که باید علاوه بر نقش خلاقانه خود در تیم، به عنوان یک رهبر هم در زمین عمل می کرد، باز هم بار بسیار زیادی را در یک تیم با سیستمی ناکارآمد، بر دوش کشید. با محاصر شدن مسی توسط بازیکنان حریف و افتادن تیم تاتا به تله ای که همه در دنیا آن را می شناسند، آرژانتین تا آستانه حذف پیش رفت. مسی تیم را رهبری کرد تا پاراگوئه را در نیمه نهایی در هم بکوبند و به فینال برسند، اما آن ها در فینال، مقابل یک شیلی بی رحم، با انگیزه و سازماندهی شده قرار گرفتند و بار کل تیم، باز هم برای مسی بسیار سنگین بود.
با وجود اینکه مسی نقش یک همه کاره را در نیمه نهایی بازی داشت و با درخشش محض خود، تیم را فینال رساند، مارتینو این نکته را در نظر نگرفت و به تاکتیکی بازگشت که آن را در بارسلونا پایه گذاری کرده بود: استفاده از لیونل مسی به عنوان تله. این تاکتیک در بارسا به سختی شکست خود بود، اما تاتا - که یک بار چنین کلماتی به کار برده بود: «اصلا نمی خواستیم که بیش از حد در جریان بازی قرار داشته باشد» - کاملا مصمم بود!
به نظر می رسید که سلطه بر بازی برای شیلی اصلا کاری نداشت؛ همانطور که سمپائولی بعد ها در مصاحبه با مترو اینگونه تاکتیک های تاتا کمکی برای قهرمانی تیمش خواند: «در بارسا، همه به دنبال این هستند که به مسی پاس بدهند. در آرژانتین چنین نیست، و خنثی کردن اثر او راحت تر است». با وجود تک و تنها ماندن مسی در میان حریفان، چیزی فراتر از خطا برای او رخ نمی داد، تا اینکه در دقیقه 92، ستاره بارسا یک فضا در میان دفاع متراکم شیلی پیدا کرد و پس از جا گذاشتن دو مدافع، توپ را در موقعیتی خوب به لاوتزی (که به جای دیماریا وارد زمین شده بود) سپرد. در این موقعیت، یک مهاجم گلزن با ضربه ای توپ را درون دروازه می فرستاد، و یک مهاجم باهوش، توپ را با پاس به بیرون به مسی باز می گرداند تا او دروازه خالی را باز کند. اما لاوتزی هیچکدام از این دو نیست، و هیچکدام از این کارها را هم انجام نداد، و به جای آن توپ را برای هیگواین ارسال کرد - و طبق معمول - او فرصت را از دست داد. یک موقعیت طلایی دیگر، در یک دیدار ملی دیگر (و این بار هم در یک فینال!) و هیگواین، که باز هم آن را خراب کرد - سومین جام پیاپی که موقعیت هایی که او از دست می دهد، به ناکامی آرژانتین منجر می شود. او تأثیر خود را با کوباندن توپ به تیرک دروازه در ضربات پنالتی، تکمیل کرد تا آرژانتین بار دیگر - و این بار در ضربات پنالتی - دستش از جام کوتاه بماند.
دیگران آرژانتین را ناکام می کنند و این مسی است که همواره کیفیتش در تیم ملی (با وجود رساندن آن ها به دو فینال بین المللی در دو سال) زیر سوال می رود. برخی حتی مسی را با مارادونایی مقایسه می کنند که تنها سه فصل موفقیت آمیز پشت سر گذاشت: دو فصلی که با ناپولی عنوان قهرمانی را بدست آورد و فصلی که منتهی به قهرمانی جام جهانی 1986 شد. آن ها به نابغه ای تهمت می زنند که شانس این را دارند او را مال خود بخوانند؛ کسی که در تاریخ فوتبال، هیچکس مانند او چنین تداومی در درخشش نداشته است.
بله، مسی فراتر از یک مهاجم است، اما آرژانتین دارد از این نکته سوء استفاده می کند. مسی ای که ما در سطح باشگاهی می بینیم، به خوبی توسط بازیکنان بارسا تکمیل می شود؛ با یک خط هافبک با ثبات و مهاجمینی فوق العاده ای چون سوارز و نیمار. آن ها جام های بسیاری می برند، چرا که به خوبی از مسی حمایت می کنند. بله، آن ها هم از او معجزه می خواهند، اما ابزار مورد نیاز برای رقم زدن معجزه را هم در اختیارش قرار می دهند. آرژانتینی ها به مسی یک مداد و یک کاغذ می دهند و از او می خواهند تا سقف کلیسای سیستین را برای آن ها بازسازی کند، و خب، او نمی تواند این کار را انجام دهد. هیچکسی نمی تواند این کار را انجام دهد. تا وقتی که آرژانتین او را آنچنان که در سال 2008 و در المپیک چین حمایت کرد، حمایت نکند، ما هیچگاه او را در فرم فوق العاده اش در تیم ملی نخواهیم دید. و متعاقبا، آلبی سلسته هم به داشتن حمله های قلبی پی در پی در تورنومنت های ملی، ادامه خواهد داد.
برچسب:
نویسنده: مهدی